لسان الملك سپهر
131
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
قتل و غارت و مانند اين بسى كارها را حرام مىشمردند . و بعضى از مردم عرب از بهر مفاخرت يكى از شهور حرام را حلال مىكردند و يكى از ماههاى حلال را حرام مىنمودند و از قفاى آن در مىآوردند تا در عدد اربعه خللى باديد نشود ، و اين كار آن هنگام مىكردند كه مىخواستند از حج مكّه مراجعت كنند . پس آن كس كه اين حشمت داشت و اين قصد مىكرد در ميان مردم مىايستاد و مىگفت : اللّهمّ انّى قد احللت احد الصّفرين الصّفر الاوّل و نسأت « 1 » الآخر للعام المقبل . از اين روى اين جماعت را نسأه مىناميدند . و اول كس از نسأه ، القلمّس بود و هو حذيفة بن عبد بن تيم بن عدىّ بن عامر بن ثعلبة بن الحارث بن مالك بن كنانة بن خزيمه بود و بعد از او پسر او عبّاد بن حذيفه بود . و بعد از او فرزندش قلع بن عبّاد بود و بعد از او فرزندش اميّة بن قلع بود و بعد از او فرزندش عوف بن اميّه بود و بعد از او فرزندش جنادة بن عوف بود كه ابو ثمامه كنيت داشت و روزگار او به زمان اسلام پيوست و از اينجاست كه عمير بن قيس كه نسب به بنى فراس بن غنم بن مالك بن كنانه مىرساند در مفاخرت گويد : بيت لقد علمت معد انّ قومى * كرام النّاس انّ لهم كراما أ لسنا النّاسئين على معد * شهور الحلّ نجعلها حراما اكنون بر سر داستان آئيم . يك تن از جماعت نسأه كه نسب او از بنى فقيم بن عدىّ بن عامر بن ثعلبة بن الحارث بن مالك بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بود ميان بر بست و طىّ مسافت كرده به صنعا آمد و به نزد سدنه « 2 » و حفظهء قلّيس شده و گفت : مردم عرب نيكوئيهاى اين كليسيا شنيدهاند و مرا فرستادهاند تا در آنجا شبى به روز آورم و مكانت اين مكان را معلوم كنم و بر ايشان مكشوف سازم تا اگر شايسته است زيارتگاه خويش را از كعبه بدينجا كنند . سدنهء قلّيس اين سخن را از در صدق نهاده او را در كنيسه جاى دادند و او چون يك نيمه از شب بگذشت برخاست و از پليدى خود ديوار محراب كنيسه را بيندود ، و صبحگاه چون در كليسيا باز شد اول كس او بود كه سر بدر كرد و به اراضى خويش شتافت و از پس او خادمان كليسيا فعل او را بازدانستند و به عرض ابرهه رسانيدند .
--> ( 1 ) . نسأت : تأخير انداختم . ( 2 ) . سدنه : نگهبانان .